فا

اجتماعی

پنج شنبه, 16 مهر 1394 11:45

آرسن میناسیان، «ارمنی مسلمان»

تنها یک چیز با شکوه در دنیا وجود دارد که نامش نیکی است و چه خوشبخت اند گرامی مردمی که در نیکوکاری نام آورند و نیکی عشق بزرگ و مقدّسشان است.

احمد علی دوست
برگرفته از کتاب یادنامه شادروان آرسن میناسیان، نوشته ایرج صراف

 

تنها یک چیز با شکوه در دنیا وجود دارد که نامش نیکی است و چه خوشبخت اند گرامی مردمی که در نیکوکاری نام آورند و نیکی عشق بزرگ و مقدّسشان است.
سال ها پیش از این، در نخستین جلسه همایش پاسداشت نیکی و نیکوکاری که در شهر شیراز برگزار شد از آرسن میناسیان سخن گفتم و او را «مرد خدا» نامیدم و امروز به بهانه بزرگداشت او «ارمنیِ مسلمانش» می نامم و این اعتقاد صمیمی من است. مگر نه این است که امیر مومنان علی علیه السلام را به خاطر فضیلت های برترش مثل دستگیری از یتیمان و مستمندان و یاری دردمندان می ستاییم و گرامی می داریم و به اعتبار شخصیت والای این مرد نامتناهی تاریخ بشریت به مسلمانی می نازیم و علی علی می گوییم، پس اگر آرسن میناسیان و کردار و رفتار انسان دوستانه او در سراسر زندگی نمونه صادقانه ای از پیروی منش های متعالی علی علیه السلام باشد، که بود، هرگز سخنی به گزاف یا تعارف نگفته ام. چنانکه دیدیم مراسم تشییع او را که تابوتش بر دوش مردم کوچه و بازار با نثار صلوات می رفت و خاکسپاری و مجالس ترحیم و یادبود او با شرکت روحانیان و جمعیت بی شمار سوگوار از طبقات مختلف برگزار شد. با شکوه تر و تأثر انگیزتر از بیشتر درگذشتگان مسلمان شهر ما بود.
و امّا نخستین برخورد و آشنایی من با مسیو آرسن به سال های سیاه اشغال ایران بر می گردد. در آن روزها به جستجوی داروی کمیابی می گشتم، در سبزه میدان به داروخانه نورمال مراجعه کردم، مادام تا کوهی مدیر داروخانه گفت این دارو در بازار وجود ندارد ولی ممکن است مسیو آرسن آن را بسازد. به داروخانه کارون رفتم و سراغ مسیو آرسن را گرفتم. از پستوی داروخانه بیرون آمد نسخه را ارایه کردم گفت اگر ساعتی منتظر بمانی تهیه خواهم کرد. خوشحال شدم انتظار به ساعت نرسیده دارو و دستور استعمال آن را به من داد و مبلغ ناچیزی گرفت. بیمارمان پس از چند روز شفا یافت و سال های سال خانواده ای دعاگوی او شد.
سال ها گذشت تا زمانی که در انجمن حمایت از زندانیان که تنی چند از شخصیت های خیّر و خوشنام شهر از جمله مسیو آرسن عضویت آن را داشتند به سمت مدیر عامل انتخاب شدم و در چندین دوره این خدمت، از همکاری مخلصانه او بهره ها بردم. در جلسات انجمن مشکل ترین مأموریت ها را که تماس با زندانیان و خانواده های بی سرپرستشان بود به عهده می گرفت و در ناهموارترین شرایط به اتفاق مددکار انجمن به معاینه زندگی و احوال زن و فرزندان زندانیان می رفت و دل می سوزاند.
وارستگی و بی اعتنایی مثال زدنی او به زرق و برق زندگی حتّی در هیأت ظاهرش جلوه ای تماشایی داشت، همیشه و در همه فصول سال فقط یک پیراهن لزگی و شلواری به رنگ تیره به تن می کرد و در خانه و بازار، مهمانی و عزا، جشن ها و مجالس رسمی، بی کمترین ملاحظه با آن ظاهر می شد. اغلب سیگاری نیمه سوخته در گوشه لب هایش دود می کرد. بر خلاف قیافه جدی و ظاهراً اخمو مظهر عاطفه و مهربانی بود. در حد ایثار به خلق خدا خدمت می کرد و در هر قدم دانه نیکی می کاشت و در یک کلام، نیکی، نه تنها صفت بارز او بلکه عین ذات و شخصیت او بود. داروخانه اش پر فروش ترین و در عین حال به علّت ارزان فروشی و دادن داروهای رایگان به مستمندان، کم درآمد ترين داروخانه شهر بود و دخلش کفاف خرج و گشاده دستی هایش را نمی داد که سرانجام کارش به ورشکستگی کشید.
پس از مرگ او معیشت خانواده اش مختل شد و بازماندگانش به تنگدستی دچار آمدند بی آنکه استحقاق آن را داشته باشند.
خدایش بیامرزد، ارمنیِ مسلمانِ ما تا بود لحظه لحظه های زندگی زاهدانه اش به معنا کردن واژه نیکی گذشت و چون رفت شعر عارفانه عُرفی تحقق یافت که:
مسلمانش به زمزم شوید و هندو...

اخبار مرتبط

Հեղինակություն © 2011-2017 «ԱԼԻՔ» Օրաթերթ։ Բոլոր իրավունքները պահպանված են։