فا

اجتماعی

پنج شنبه, 16 مهر 1394 11:35

یادی از آرسن نیکوکار

آن چه از رفتار جوانمردانه و نیکوکاری های شادروان آرسن شنیده ام، حاکی از بشردوستی و دلِ آکنده از مهر و وفای اوست. متأسّفانه من، علیرغم میل باطنی، بیشتر عمرم در خارج از شهر مهربان رشت گذشت و سعادت معاشرت و مجالست با آن بزرگوار، مرا دست نداد ولی، آن چه از او شنیده ام بیانگر خدمات و ایثار و دستگیری او از مستمندان و بینوایان است که این خود نشانگر دل با رأفت و عطوفت اوست.

ما قصّه سکندر و دارا نخوانده ایم
از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

 


فریدون دهقان


آن چه از رفتار جوانمردانه و نیکوکاری های شادروان آرسن شنیده ام، حاکی از بشردوستی و دلِ آکنده از مهر و وفای اوست. متأسّفانه من، علیرغم میل باطنی، بیشتر عمرم در خارج از شهر مهربان رشت گذشت و سعادت معاشرت و مجالست با آن بزرگوار، مرا دست نداد ولی، آن چه از او شنیده ام بیانگر خدمات و ایثار و دستگیری او از مستمندان و بینوایان است که این خود نشانگر دل با رأفت و عطوفت اوست.
ساده ترین و شاید رساترین سخن، که گویای حق شناسی جامعه گیلانی است گفته زنی است که از گفتار و لباس مندرسش پیدا بود فردی عامی است و در موقعی که دید مردم رشت دسته دسته از هر فرقه و گروه، از تجار و اعیان گرفته تا اهل قلم و روحانیان و دانشوران و کارمندان دولت و کسبه و پیشه وران، آنان که دارا و ندار هستند، همگی به عیادت آرسنِ بیمار می آیند چنین گفت:
«پناه بر خدا مگر این آرسن چگونه آدمی است که همه رشت اینجا، به خانه او سرازیر شده اند؟»
پاسخ این سؤال یقیناً جز این نیست که: «او مردی بود پاک نهاد. اهل ریا و زرق و برق نبود، به جاه و منصب و مال و منال نظر نداشت. تار و پود وجودش از محبت و خدمت سرشته شده و تمام هست و نیستش را در دستگیری از مستمندان گذاشت و مزد و پاداشی از کسی نخواست.»
شرح خدمات و آثاری را که از او مانده و ماندگار خواهد بود، می گذارم به عهده کسانی که بیش از من ساکن رشت بوده و بیش از من می دانند. امّا خاطره دیگر که حکایت از قدردانی و حق شناسی مردم گیلان زمین می کنند مراسم تشییع جنازه آن شادروان است که با شور فراوان قاطبه مردم انجام شد و شگفت انگیز این که آیت الله اعظمی ضیابری، در این مراسم شرکت کرده و در کلیسای ارمنیان رشت حضور یافت.
این تأثّر و تأسّف همگان به مناسبت از دست دادن مردی نیکوکار و خدمتگزار و مشارکت آن روحانی بزرگوار در مراسم سوگواری، گویای این حقیقت است که مردم این سرزمین بدون توجه به تفاوت رنگ و پوست و تیره و تبار و مذهب، خدمتگاران نیکوپرست را برادر وار در آغوش محبت می کشند و در گرامی داشت ایشان چنین تجلیل و تحسین می کنند چون با تمام وجود دریافته اند: «بنی آدم اعضای یک پیکرند.»
به نظر این نکته عبرت انگیز است در حالی که در بسیاری از نقاط جهان، پیروان مذاهب مختلف، به جان هم افتاده و به نسل کشی های خجلت آور دست می یازند، مردم مهربان دل این کشور به در از چنین تعصبات و کینه توزی های بی پایه، دست دوستی به سوی همه انسان ها دراز می کنند و سرّ سویدای دل را از زبان شاعر والا مقام چنین بیان می دارند:
خلق سراسر نهال باغ خدایند هیچ نه از این نهال بشکن و بفکن
در پایان زاید نمی بینم گفته شود که: «صلح و سعادت جوامع بشری را، دو اصل، رکن و رکین است، یکی تحمل و سازش و دیگری نیکوکاری.»
منظور سازش افراد جامعه با یکدیگر و تحمل شنیدن گفتار متفاوت و پذیرفتن آن چه معقول و مقبول است و نظر دوم نیکوکاری و خدمت است به همه همنوعان.
به راستی که آرسن چنین بود. او هر افتاده ای را دست می گرفت. در راه خدمتگزاری به همنوع دمی نمی آسود. او همه را به یک چشم می دید و تا حد توان به همه کمک می کرد. او مالی از خود باقی نگذاشت امّا ذخیره ای انبوه از کار خیر باقی نهاد که ماندگار و نامش را زنده می دارد. هر وقت و هر جا که از آرسن سخن می رود، قیافه نجیب و لباس بی پیرایه او که عبارت از پیراهنی تیره رنگ، با قیطانی دورکمر بود، در نظر مجسّم می شود و این عبارت یکی از بزرگان از مخیله ام می گذرد:
«خوشا تُهی دستان نیکوکار که جایشان در ملکوت اعلی است.»


منبع: یادنامه شادروان آرسن میناسیان، دکتر ایرج صراف، انتشارات پیام فرهنگ

اخبار مرتبط

Հեղինակություն © 2011-2017 «ԱԼԻՔ» Օրաթերթ։ Բոլոր իրավունքները պահպանված են։