فا
سه شنبه, 13 خرداد 1393 11:05

گفتگو با کاپیتان افسانه ای بوکس ایران ماسیس هامبارتسومیان

ماسیس نوجوانی خود را در کوچه پس کوچه های کرمانشاه گذراند. چهارده ساله بودکه عاشق ورزش بوکس شد. تمریناتش را بدون کمترین امکانات و حتی بدون وجود مربی آغاز کرد.
گفتگوی ویژه زیر که پس از سال ها دوری از وطن طی سفر اخیر این بوکسور افتخار آفرین به کشورمان انجام شده فرصتی بود دوباره برای یادآوری گذشته پرافتخار ورزش کشورمان در مسابقات بین المللی که با جرات می توان گفت نمی توان آن را بدون افتخار آفرینی ماسیس هامبارتسومیان متصور بود.

4 طلای آسیائی و تورنمنت بین المللی، 2 نقره و یک برنز جهانی حاصل هشت سال تلاش در تیم ملی

 

متولد جلفای نوی اصفهان است.
پدرش در استخدام شرکت نفت بود که در 4 سالگی به همراه خانواده به قزوین و سپس کرمانشاه محل ماموریت جدید پدرش نقل مکان کردند.
ماسیس نوجوانی خود را در کوچه پس کوچه های کرمانشاه گذراند. چهارده ساله بودکه عاشق ورزش بوکس شد. تمریناتش را بدون کمترین امکانات و حتی بدون وجود مربی آغاز کرد.
گفتگوی ویژه زیر که پس از سال ها دوری از وطن طی سفر اخیر این بوکسور افتخار آفرین به کشورمان انجام شده فرصتی بود دوباره برای یادآوری گذشته پرافتخار ورزش کشورمان در مسابقات بین المللی که با جرات می توان گفت نمی توان آن را بدون افتخار آفرینی ماسیس هامبارتسومیان متصور بود.
خاطر نشان می شودکه این گفتگو در ساختمان روزنامه آلیک صورت گرفته است.

 

شروع تمرینات ورزشی در سنین کودکی یا نوجوانی را باید یکی از عوامل اصلی موفقیت در هر ورزش داشت.
این اصل در مورد ورزش بوکس با چه موانع احتمالی می تواند روبرو شود.
ماسیس هامبارتسومیان – خاطره ای از دوران نوجوانی یعنی زمانی که تازه مشغول تمرین بوکس شده بودم را می توانم بازگو کنم. آن زمان چهارده سال بیش نداشتم که در حین تمرین دچار شکستگی بینی شدم. این همان چیزی بود که همیشه از آن وحشت داشتم.
دلیلش هم مشخص بود، پدرم اگر متوجه می شد دیگر بوکس بی بوکس. که همانطور هم شد. بالاخره فهمید و من ممنوع البوکس شدم.
این وضعیت ادامه داشت تا اینکه پدرم متوجه وضعیت بد روحی من شد و ناخواسته تن به این اجازه داد. همان سال بود که در مسابقات قهرمانی کشور که در شهر مشهد برگزار می شد شرکت کردم. قهرمان کشور شدم و برگشتم خانه.

 

که این اولین قهرمانی شما در مسابقات کشوری بود.
آن هم داستان خود را دارد. به اتفاق تیم اعزامی در این سفر که با قطار انجام شد و بسیار هم طولانی بود جز خوردن و در انتظار ماندن کار دیگری نداشتیم و زمانی که به مقصد رسیدیم من متوجه اضافه وزن به اندازه نیم کیلو شدم. دیگر فرصتی برای کم کردن آن نداشتیم. وزن کشی انجام شد و من با نیم کیلو اضافه وزن از رده 71 کیلو به 75 کیلو منتقل شدم. در این وزن در مقابل کلیه حریفان مطرح و بنام، خوب ظاهر شدم و در همه مبارزات رقبای اصلی را شکست دادم و به پدیده این رقابت ها تبدیل شدم. قهرمانی در مسابقات کشوری برابر بود با آغاز مسیر و تحولات اصلی در زندگی پیش رو.

 

مقام کشوری کفایت ورود به جمع تیم ملی را داد؟
مسلما خیر. حضور در جمع بوکسورهای تیم ملی سلسه مسابقات و حضور در رقابت های انتخابی تیم ملی را می طلبید. در آن زمان نه وسائل ارتباطی امروزی وجود داشت و نه استفاده از امکانات زمانه برای همه مقدور بود. به همین دلیل وقتی به خدمت وظیفه اعزام می شدم نتوانستم مسئولین فدراسیون را آگاه کنم و در آستانه از دست دادن جواز حضور به این رقابت ها قرار گرفتم.
سریعا با هر زحمتی که شده مرخصی گرفتم و خود را به محل برگزاری مسابقات انتخابی رساندم. آن زمان آقای وارطان کشیشیان از مدیران ارشد فدراسیون مرا سرزنش کرد و گفت که امکان حضور در این رقابت ها را از دست داده ام. با اسرار من مسئله را در جلسه ای با مدیران ارشد فدراسیون مطرح کرد که با موافقت آنها روبرو شد و جواز حضور در مراسم وزن کشی برای حضور بنده نیز صادر شد.

 

حضور ورزشکاران ارمنی بوکسور در میادین کشوری در آن زمان کاملا مشهود بود. آشنائی شما با این ورزشکاران چه تاثیری بر سبک مبارزه ای شما داشت.
پس از رقابت های مشهد بود که با مربیان و بوکسورهای ارمنی آشنا شدم و همان جا بود که به مسابقات المپیک ارامنه ایران دعوت شدم.

 

آیا سطح رقابت های المپیک ارامنه مناسب بوکسور دارای عنوان کشوری بود.
حتی کمی بالاتر از آن بود. چون در این رقابت ها کلیه بوکسورهایی که توانائی راه یابی به تیم ملی و یا عنوان دار قهرمانی کشور باشند حضور داشتند.
تصور می کنم که نیازی به یادآروی این موضوع که بوکس در میان ارامنه از محبوب ترین ورزش ها بود نباشد. البته بنده در این رقابت ها نیز خوب ظاهر شدم و نشان قهرمانی را به خانه بردم.

 

برگردیم به مسابقات انتخابی تیم ملی برایمان از نتیجه شرکت در این رقابت ها بگوئید.
به راحتی انتخاب شدم.

 

به همین راحتی.
خوب البته منظور سالم برگشتن از داخل رینگ است. وارد تیم ملی شدم و برای حضور در اولین رقابت بین المللی که بازی های تایلند بود آماده شدم.

 

اولین مدال بین المللی را کی و چگونه کسب کردید.
در رقابت های آسیایی تایلند بود که سوم آسیا شدم. مبارزه بسیار سختی را با حریف تایلندی داشتم. ولی نتیجه نگرفتم. احتمال دوپینگ حریف تایلندی صددرصد بود. چون با ضرباتی که به سر و بدن حریف زدم امکان نداشت سرپا به ایستد ولی با یک ضربه ناگهانی او بر زمین افتادم.

 

در چه وزنی.
من در وزن 81 کیلوگرم مبارزه می دادم. سال 1973 بود.

 

چند سال عضو تیم ملی بودید.
از سال 1973 که به عضویت تیم ملی در آمدم تبدیل به یار ثابت تیم شدم تا روزی که بوکس ممنوع شد و فدراسیون بوکس برچیده.

140603f06a

چه سالی بود.
یک سال پس از انقلاب بود. من در آن زمان کارمند دخانیات بودم و همزمان هم در باشگاه دخانیات فعالیت می کردم.

 

پارادوکس عجیبی است. شما به عنوان کاپیتان تیم ملی بوکس ایران و نمونه یک ورزشکار حرفه ای اما شاغل در کارخانجات دخانیات...
خوب در آن زمان ورزشکار به هیچ طریقی حمایت نمی شد و باید حتی مخارج تمرینات خود را هم می پرداخت چه رسد به دخل و خرج خانه. این شغل را با هزار پارتی و آشنا بازی توانسته بودم دست و پا کنم...

 

در آنجا لب به سیگار هم زدید.
کاری که می کردیم اصلا ربطی به اسم محل کار نداشت. کار ما یک نوع فعالیت اداری بود.

 

برگردیم به سال های اوج ورزشی شما. چه خاطره ای را به عنوان به یادماندنی ترین داستان که احتمالا دوست دارید همیشه تعریفش را بکنید به یاد دارید.
همه رقابت هایی که شرکت کردم به نوبه خود خاطره شدند. خاطرم هست زمانی را که به عنوان ملی پوش ایران در فینال رقابت های بین المللی بوکس ترکیه در مقابل بوکسور ترکیه ای قرار گرفتم. سال 1975 بود. بعد از آنکه اسمم اعلام شد به خاطر ارمنی بودن از طرف تماشاچیان هو شدم. جو بسیار سنگینی بود. ولی توانستم بر اعصاب حریف مسلط شوم و مدال قهرمانی را برای کشورم به ارمغان بیاورم. حریفم در راند سوم بدجوری ناک اوت شد.
رقابت های دوستانه ای هم در فرانسه برگزار شد که در وزن خودم مقابل ملی پوش سنگین وزن فرانسوی قرار گرفتم. او در آن سال ها قهرمان اروپا بود و سیاه پوست با بدنی کاملا ورزیده. با دیده حقارت آمیز به من نگاه می کرد. حتی برای فشردن دست مقابل من قرار نگرفت. این خود انگیزه ای شد برای شکست دادن. زمانی که مبارزه شروع شد اصلا فکرش را نمی کرد که چنین ضرباتی را باید تحمل کند. او از همان نگاه اول بازی را باخته بود.

 

شما در حال حاضر مقیم کشور استرالیا هستید چطور شد که ملی پوش تیم ملی ورزش را رها کرده و ترک دیار کند.
خب، اولا که من ورزش را رها نکردم. این ورزش بوکس بود که ممنوع اعلام شد و ما را رها کرد. البته در همان زمان هم بچه های بوکسور ارمنی را تمرین می دادیم، ولی با پائین آمدن درآمد و کیفیت زندگی مجبور به جستجوی کار در بیرون از ایران شدم و به استرالیا رفتم. همان جا ازدواج کردم و خلاصه خانه و کاشانه ام را در همان جا بنا گذاشتم.

 

زمانی که شما عضو تیم ملی بوکس بودید از صفر تا 20 اگر 19 می شدید، الان به کیفیت بوکس ایران چه نمره ای می دهید.
برای اینکه بشود اظهار نظر کرد اول باید از موضوع شناخت داشت، که البته بیش از 20 سال است که دیگر اخبار بوکس را دنبال نمی کنم، پس کلا چیزی نمی توانم بگویم.

 

یعنی پس از مهاجرت با بوکس وداع کردید؟
سطح بوکس آماتوری در استرالیای آن زمان بسیار پائین بود. نبود حریف تمرینی مناسب نیز مزید بر علت شد.

 

برگردیم به روزی که ورزش بوکس در ایران ممنوع اعلام شد. چه حالی داشتید؟
بسیار بد، وضعیت روحی همه مان مثل بوکسوری بود که تازه ناک اوت شده باشد بود. جو ناامیدی گریبان همه بوکسورهای مطرح کشور را گرفت.

 

دلیلش را در چه می دیدید؟
اطلاع رسانی نادرست و نامربوط نسبت به این ورزش قهرمانی به رده های تصمیم گیرنده بالاتر. باعث و بانی این اطلاعات نادرست را هر چه قدر هم که عجیب باشد باید در یکی از مسئولین با نفوذ دخانیات کشور دید که یکی از مسئولین بلند پایه بوکس کشور نیز بود و اصلا حوصله صحبت در موردش را ندارم.

 

بوکس و شطرنج همزمان آزاد اعلام شدند. این خبر کی به گوش شما رسید؟
خیلی دیر. دیگر زیاد در این مورد حساس نبودم. چون زمانی که در اوج بودیم دیگر از دست رفته بود و علاقه و حساسیت نسبت به این موضوع هم از همان زمان رنگ باخته بود.

 

آن زمان چند سال داشتنید؟
32 سال داشتم. احتمالا دیگر آخرای کارمان بوده.

 

خانواده شما هم مقیم استرالیا هستند؟
بله،‌ دو فرزند پسر و دختر دارم. مقیم استرالیا هستند. همسرم هم از ورزشکاران مطرح والیبال ایران بود.


گفتگو: ع. آدیس

اخبار مرتبط

  • دیدار رییس کمیته ملی المپیک با مسوولین باشگاه آرارات
    دیدار رییس کمیته ملی المپیک با مسوولین باشگاه آرارات

    سه شنبه، 12 مرداد ماه، کیومرث هاشمی، رییس کمیته ملی المپیک طی دیدار خود از باشگاه آرارات مورد استقبال گئورگ وارتان، رییس هیات امنا و دیگر مسوولین باشگاه آرارات قرار گرفت.
    در این دیدار دکتر کارن خانلری، نماینده ارامنه تهران و شمال ایران در مجلس و همچنین واروش آوانسیان، نایب رییس شورای خلیفه گری ارامنه تهران نیز حضور داشتند.

  • ساکوی جنگده با مشت های سنگین
    ساکوی جنگده با مشت های سنگین

    با اندوهی عمیق درگذشت ساکو ملکیان بوکسور پرقدرت باشگاه آرارات ایران و آسیا را با قهرمانان و ورزشکاران باشگاه آرارات ایران به سوگ خواهیم نشست این خبر در حالی به ما رسید که پیکر این قهرمان در آرامستان ارمنيان تهران در حال خاک سپاری بود.

Հեղինակություն © 2011-2017 «ԱԼԻՔ» Օրաթերթ։ Բոլոր իրավունքները պահպանված են։